تبليغاتX
قلمدان های مرصع - علیرضا بدیع
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشتخو را نکشند
 علیرضا بدیع
اینهم شعری زیبا از علیرضا بدیع شاعر با استعداد شهر من نیشابوربا نام "در کلبه ای به نام اتاق عمل":

 

و عشق آمد و با شوق انتخابم کرد

مرا که شهر کر و کور ها جوابم کرد

سمند نقره نل اش را شبانه زین کردیم

گرفت دست مرا، پای در رکابم کرد

و عشق چشم مرا بست و مشت من وا شد

و عشق بود که وابسته ی نقابم کرد

مرا به جنگلی از وهم و نور و رؤیا برد

میان کلبه کمی ورد خواند و خوابم کرد

و عشق هیات دوشیزه ای اصیل گرفت

سپس به لهجه ی فیروزه ای خطابم کرد

کنار شهوت شومینه سفره ای گسترد

نشست پیشم و شرمنده ی شرابم کرد

دو تکه یخ ته هر استکان می انداخت

و عشق بر لبم آتش نهاد و آبم کرد

گرفت دست مرا در سماع بی خویشی

و چند سال گرفتار پیچ و تابم کرد

و عشق دختری از جنس شور بود و شراب

خمار بودم و با بوسه ای خرابم کرد

***

و عشق آمد و دستور داد: حاضر شو!

در این کویر نمان چشمه ای مسافر شو!

و عشق بغض مرا از نگاه خیسم خواند

گرفت زندگی ام را و گفت: شاعر شو!

 و عشق خواست که این گونه در به در باشم!

كه ابر باشم و يك عمر در سفر باشم!

 

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388  |
 
 
بالا