تبليغاتX
قلمدان های مرصع - بي بي سمانه رضايي
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشتخو را نکشند
 بي بي سمانه رضايي

واينهم شعري زيبا از بي بي سمانه رضايي شاعره ي با استعدا شهرم كه روحش با طراوت صبح گاهان نيشابور خواهر دوقلو هستند وبلاگ زيباي اين شاعره ي باذوق را حتما لينك مي كنم لطفا سري بزنيد مطمئن باشيد با يك سبد احساس پذيراي شماست :

به بهانه‏ی تو...

تو وول میخــوری اینـجـا، کـنـار صــفحه چـت

کسی شبیه خودت هم نشسته آن ور خط

 کسی که فرق ندارد که چی؟ چگونه؟ کجا؟

کسی برای کمی حرف چرت و پرت، فقط،

 برای اینــکه نگیــرد دلـت از این دنیــا…

برای اینکه اگر رفت، خوب، فدای سرت…

 برای عمـر همیشــه بدون دوم شخص

برای این همه موصوف که بدون صفت…

 چه قــدر دیکتـه گفتنــد ایـن معلم‏ها

… و هرچه خوب نوشتیم، خط زدند! غلط!

 همه معلـم امــلا شــدند و زنگ حساب

کسی حساب نکرده، تو را، به چــه قیمت↓

 ازین معادله ها خط زدیم و باز جواب…!

به بی تو صفر شدن، آه، کرده‏ایم عادت!

 کجای قافیـه ها گم شدی؟ کجـای ردیف؟

که شعر خسته‏شد از بیت های بی‏برکت

 کسی بیـاید و پیـدا کند مـرا، مَــردُم!

شبیــه هیچ، نمی دانم از کدام جهت↓

 بـه روزگـار سپیـــدم دوبـاره برگـــردم؟

به سادگی، شب مهتاب، کوچه‏ی خلوت؟!

 که سالهاست تو در خود مرا قدم زده‏ای…

بـه قـدر فاصــله‏هایی که پرشـد از نکبـت

 چه قدر غرق شدم بی تو در سیاهی‏ها!

چه قدر داد کشیدی، تو با سکوت خودت!٭

 خدا که قهر نکرده، ببین! همین جاهاست!

عبـور مـی کنـد از راست، چپ، کنار، وسط!

 … و روزگار غریبی، که هی نمـی‏بیـند!

… و مردهای عجیبی، که تـف به این غیرت!

 … و زنــگ آخــر دنیـا، کـه باز انشـا بـود!

کسی هنوز نفهمیده، "علم" یا "ثروت"؟…

 □□□

 کسی نشسته دوباره، کنار صفحه‏ی چت

کسی که فرق ندارد، که "عشق" یا "شهوت"؟

 دروغ، راسـت؛ تهـوع، فریـب؛ استـفراغ…

قضا، قدر؛ که سرت گیج می رود… رخوت…

 error!؛ به مرگ، غریبانه قی‏شدن! ویروس!

... و ذهن بی تو مریضی، که می‏شود فرمت!!

 تو مانده‏ای و ستم‏های این زمانه‏ی زشت

تو مانده‏ای و تمـام کــلاس در حیـــرت

 تو مانده‏ای و غم اینکه باز گم شده‏است

شناسنامه‏ی عشقت به نام بی... هویت

 ٭  فلما نسوا ما ذُکروا به فتحنا علیهم أبواب کل شئ  حتی إذا فرحوا بما أوتوا أخذناهم بغتة فَإذا هم مبلسون ﴿سوره ی انعام آیه‏ی چهل و چهار﴾

 پس چون به آنها تذکر داده‏شد همه را فراموش نمودند، ما هم ابواب هر نعمت را بر آنها گشودیم تا با نعمت‏هایی که به آنها داده‏شد شادمان و مغرور شدند، پس ناگاه، آنها را (به کیفر اعمالشان) گرفتار کردیم که آنها خوار و نا‏امید گردیدند.

                                                                               فعلا يا حق

 

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در شنبه چهارم آبان 1387  |
 
 
بالا