تبليغاتX
قلمدان های مرصع
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشتخو را نکشند
 معرفي وبلاگ استاد عباس كرخي
گويا امروز روز شانس من است به طور اتفاقي وبلاگ استاد عباس كرخي كه در پستهاي قبل ايشان را كامل معرفي كرده ام را ديدم نام اين وبلاگ پرنده ترين ماهي است كه  بلافاصله آن را لينك كردم حتما سري به اين وبلاگ پربار بزنيد  آخرين پست اين وبلاگ زيبا  كه متن و شعر استاد است رابرايتان ارمغان آورده ام :

باتسلیت ایام سوگواری بانوی آب وآینه باچندرباعی که تقدیم ساحت ایشان است مهمان لحظه های مهربانتان خواهم بود

بانام توبازاهل دل خواهم شد

درشعروشراب مشتعل خواهم شد

بايادتوجان تازه اي مي گيرم

يعني به بقيع متصل خواهم شد

 

 

تورفتي واشك مهربان بندآمد

خورشيدگرفت وآسمان بندآمد

باتوهمه جا طراوت وشادي بود

بي تو نفس فرشتگان بند آمد

 

 

من ماندم ودست هاي خسته بانو!

بادامني ازدل شكسته بانو!

برخيزوببين پشت سرت مي ريزد

اندوه بهاردسته دسته بانو!

 

 

درشعروشراب جاري ام كن بانو!

سرشارگل بهاري ام كن بانو!

وقتي زقلندران جدامي مانم

لطفي كن وبازياري ام كن بانو!

 

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 شعري زيبا از استاد لگزيان

و اينك شعري از آقای محمد ابراهيم لگزيان 

طرحي كه شعربي خبرازمن كشيده بود

تشريح بي بديل خطوط خميده بود

تاشاعرانه تربه خودم خيره تر شوم

درمن هزار چشم نهان آفريده بود

پلكي به سمت آينه رفتم دلش گرفت

اونيزباتمام شما هم عقيده بود

روزي كه باتبربه سراغ توآمدم

رنگ ازرخ تمام خدايان پريده بود

پاي ستاره لنگ خداخسته ماه گيج

خورشيد درمقابل من قدكشيده بود

ديگرچه جاي شعروشكايت كه باغبان

اين سيب رابراي من ازشاخه چيده بود

من هاج وواج وخيره به تكراريك گناه

انگارهرچه بود به پايان رسيده بود

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 معرفي وبلاگ بانوان شاعر نيشابوري
اخيرا وبلاگ زيبايي از انجمن شعر بانوان نيشابور به من معرفي شده كه يك شعر زيبا از خانم مهتاب يغما را از اين وبلاگ تقديمتان مي كنم البته من اين وبلاگ را لينك كرده ام كه اگر مايل بوديد با بانوان غزل سراي شهر من آشنا شويد  سري بزنيد :

من زنده نيستم به تمام دليل ها

بيهود اند نذر و دعا و دخيل ها

من مرده ام بروي سر و چشم گردنم

هي خاك پشت خاك بريزيد بيل ها!

فرياد ميزني كه مرا …دوست …ناگهان

گم ميشود صداي تو در قال و قيل ها

دستت نميرسد به بهاري كه هك شده ست

روزي بروي قامت سرد فسيل ها

موساي چشم هاي مرا را آب برده است

هي زل نزن به چشم عزادار نيل ها

تو اولين ستاره دنباله دار و من

نسلي كه منقرض شده در بين ايل ها

بايد پياده راهي هندوستان شويم

يادي نمي كنند از اين خطه فيل ها

 

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 شعر حبسیه های یک ماهی از علیرضا بدیع

حبسيه‌هاي يك ماهي
تور بر سينه سراب نشست،
 لرزه بر آبشار نور افتاد
پير مردي سوار بر قايق،
 باز دريا دلش به شور افتاد
آمد و تور نخ‌نمايش را
 باز همسايه كرد با امواج
قهرمان هميشه دريا-
حوريه- آخرش به تور افتاد
او كه هر روز با رفيقانش
 بال در بال موج مي‌رقصيد
آه! تصنيف موج يادش رفت
از رفيقان خويش دور افتاد
ماهي سرخ و كوچك دريا
 رفت و ديگر كسي نديد او را
روزي از روزهاي باراني
 توي تنگابه‌ي بلور افتاد

شانزده سال بعد از آن قصه
 با تمام وجود حس كردم
من همان ماهي‌ام كه چندي پيش
دل به  دريا زد و به تور افتاد

عليرضا بديع

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 
 
بالا