اين شعر زيبا را پدرم آقاي عليرضا خجسته طاهري به مناسبت چهلمين روز درگذشت دايي عزيزم سرودند كه تقديمتان مي كنم :
بی بودن تو صبوریم کو
از روی تو تاب دوریم کو
جان بر لبم از فراق رویت
من هستم و آرزوی کویت
قدم چو کمان و چشم گریان
از بودن خویشتن پشیمان
هر جا گذرم تو روبروئی
با من همه جا به گفتگوئی
باور نکنم که رفته باشی
با من سخنی نگفته باشی
باور نکنم جدائی از تو
با آنهمه آشنایی از تو
آخر تو کجا و بی وفائی
دانم که تو معدن صفائی
باز آی و بگیر دست ما را
تنها مگذار آشنا را
دردانه من کجاست جایت
منزلگه و خانه و سرایت
زان دم که تو رفته ای غریبم
پژمرده و زار و بی شکیبم
تنها شده ام حبیب من کو
دور از رخ او شکیب من کو
خوابم که مگر به خوابم آئی
کو خواب ازین غم جدائی
نالم که مگر خدای دادار
رحمی بکند بر این گرفتار
من چله نشین شدم چهل روز
پوشیده سیه به عید نوروز
برخیز که عید ما عزا شد
جانم به غم تو مبتلا شد
برخیز که وقت دیدن توست
هنگام زِ ره رسیدن توست
دانم که تمام این خیال است
برگشتن تو ز ره محا ل است
ای سرو بلند راست قامت
دیدار تو رفت تا قیامت
اینها همه آرزوی خام است
رفتی تو و کار ما تمام است
از سوگ تو آنچنان پریشم
کآگه نه زروزگار خویشم
روزم چو شب سیاه تار است
روز و شب من بر این مدار است
در مرگ تو سوخت استخوانم
دیوانه شنیده ای من آنم
باریدن اشک من مدام است
بی روی تو کار من تمام است
کی هست تحمل از تو دوری
کو صبر و کجا بود صبوری
نی طاقت و بی توام نشستن
نی قدرت از تو چشم بستن
بازآی و ببین تو دخترت را
یکدانه نگین و گوهرت را
گویای تو چهره ی غمینش
چون حلقه توئی و او نگینش
او برده ز تو همه خصائل
او را نگرم تویی مقابل
آرام و نجیب و خویشتن دار
مظلومه و پاک و نیک گفتار
افسرده زداغ تو است دانی
در عین شباب و نوجوانی
افسرده ترین روزگار است
بی صبر و غمین و بی قرار است
گر چرخ تو را ز پیش ما برد
چون او گوهری بجاش آورد
او پیش همه عزیز وار است
شایسته ترین یادگار است
او نور دو چشم جمله یاران
امید ِدل ِ امیدواران
دلگرم خجسته از وجودش
چون جمله زتوست تار و پودش
|
+| نوشته شده توسط
فرانک خجسته طاهری در شنبه چهارم خرداد 1387
|