تبليغاتX
قلمدان های مرصع
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشتخو را نکشند
 موسی درگاهی
سری به وبلاگ شاعر توانمند آقای موسی درگاهی زدم و این شعر زیبا را برایتان به ارمغان آوردم

وقتی میان سكه و عشقت رفاقت بود

ای كاش در آیینه هم بوی خجالت بود

در خلوت آغوش تو ای كاش یك شب

گرمای كم رو بودن و شرم حسادت بود

در بی كسی هایم نبودی تا ببینی

چشمان من در حسرت جوی حمایت بود

وقتی صدای ناله ام در اشك می مرد

ای كاش در چشمان تو رنگ كرامت بود

در روز های یاس من دیوار بودی

افسوس شبهایم شب شعر شكایت بود

تو قله كردی خویش را درعشق هر روز

آری برای فتح تو هر شب رقابت بود

هر گز ندانستم چرا چشمت سفید است

در سینه ام همیشه از چشمت حکایت بود

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387  |
 نامت که می برند

سلام این شعر را که برای مولایم حضرت امام حسین (ع) گفته ام تقدیمتان می کنم  البته همانطور که بارها گفته ام من شاعر نیستم فقط عاشقم امیدوارم کم و کاستی هایش را به کرامت خودببخشید و با نظرات ارزنده ی خود راهنمایم باشید :

نامت که می برند لبم تشنه می شود

یاد لب تشنه به دل دشنه می شود

نامت که می برند دلم مست و عاشق است

شاید که نام تو حک بر شقایق است

نامت چگونه است  مولای بی سران؟

کامیزه ایست زخون و رشیدی بی کران

سالار عاشقان تو کجا آرمیده ای

باز آ که  بخت ما به محرم تنیده ای

هر واقعه که رقم می خورد برای ما

یادی است ز علقمه و دشت کربلا

هر طفل  غنوده به گهواره و پتوی گرم

یادی  ز شیرخواره و تیر و گلوی نرم

هر نوعروس شاد که کند خنده ای به ناز

یادی ز حجله ی  خونین و جانگداز 

هر دست که بَرَد آب گوارا به سوی لب

یادی ز دست بریده و مشک تهی  و تب

هر دختری که نشسته کنار پدر به ناز

یادی  ز چار ساله و قدح و چشم نیمه باز

هر خواهری که کند گرد برادرش طواف

یادی  ز بانو و داغ و اسیری و انعطاف

خون خدایی و چکیدی از آسمان

اما چه حیف که پریدی به بی کران

کوفه هنوز مانده دو چشمش به راه تو

ماند بر دلش حسرت یک نیم نگاه تو 

تشنه است علقمه به وصال لبان تو

شرمنده کربلا ز دل مهربان تو

روز دهم ز ماه محرم اَلحرام

داغی است به سینه ی تاریخ تا مدام

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در دوشنبه شانزدهم دی 1387  |
 نرگس كاظمي زاده
امروز يك شاعر جوان و بسيار با استعداد شهرم كه چندين مقام استاني و كشوري در رشته ي شعر كسب كرده است را به شما معرفي مي كنم او  در مقطع پيش دانشگاهي مشغول به تحصيل است و من مانند دختر خودم او را دوست دارم و به او افتخار مي كنم اين دختر مهربان و دوست داشتني خانم نرگس كاظمي زاده است . من وبلاگ ايشان را به نام ((سيندرلا)) لينك كردم كه پيشنهاد مي كنم حتما سري به اين وبلاگ زيبا و پر بار بزنيد و اين هم يك شعر زيبا از نرگس مهربانم :

                         یک بوم خط خطی دو سه طرح سیاه ومات   

                 پیوست عاشقانه ی ما هم به خاطرات

                 این روزها دوباره دلم تنگ می شود

                      این روزها دوباره غزل گفته ام برات 

                   از وزن شعرهای تو بیرون نمی زنم

                   مفعول و فاعلات و مفاعیل وفاعلات

                 ذهنم حیات خلوت افکار گرگ و میش

               روحم اسیر کشمکش ذهن بی ثبات

             شطرنج چشم های تو دل را تباه کرد

             اسب سفید کیش و شاه سیاه مات

   یک بوم خط خطی دو سه طرح سیاه و مات

            این اخرین نگاه به دنیاست:درد کات

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در جمعه ششم دی 1387  |
 به بهانه ي غدير
 

هر غدير دلهايمان علي گونه به سوي آسمان اوج مي گيرد و شيعه ي علي بودن همچون تاج افتخاري بر تاركمان مي درخشد اما آيا علي را شناخته ایم آیا علی فقط با غدير و با رمضان معنا دارد يا تاريخ با عليمعنا می گیرد ؟

اصلا يادمان هست كه علي را در كدامين گوشه تاريخ تنها گذاشته ایم ؟

وجود مقدس حضرت امیرالمومنین علی (ع) حجیم تر از آن است که در باور زمان و مکان بگنجداین واقعیت را از زبان مقدس و مبارک خودشان در نهج البلاغه می شنویم، ایشان در فاصله ضربت خوردن تا شهادت یعنی در فاصله چهل و چهار یا چهل و پنج ساعت آخر زندگیشان فرموده اند(خطبه صد و چهل و هفتم): غدا ترون ایامی و یکشف لکم عن سرائری ؛ فردا مرا خواهید شناخت و اسرار من برای شما کشف خواهد شد. این مطلب با عظمت را حتی مسیحیان، مخصوصاً دانشمندان معروفشان بیان کرده اند مانند جبران خلیل جبران، میکائیل نعیمه، جرج جرداق مسیحی.
    آنها با اینکه مسیحی هستند از شیفتگان واقعی مولا می باشند. جبران خلیل جبران می گوید: من نمی دانم چه راز و سری است که افرادی پیش از زمان خودشان به دنیا آمده اند مولا علی(ع) از همان افرادی است که آن مردم جاهل قدر و منزلتش را ندانستند، علی(ع) برای زمان خودش خیلی زیاد بود و کلاً در هر زمان علی (ع) برای زمان خودش خیلی زیاد است

آری ِ او که  تك مصرع  زيباي  بشريت بود كه هيچ كس نتوانست مصرع دومي براي او بياورد   به  بهانه ي غدير چند بيتي براي مولايم گفته ام كه تقديمتان مي كنم هر چند كه پاي ملخي است به درگاه سليماني مولا:

تو تك سوار جاده ي عشقي خدا مي داند

نشان به آن نشان كه نياورد دگر مثالت را

بيا بگو كجا مردانگي گم شد

بگو كه تا پر كنم از گل دهانت را

زمان ما   مملو جور است يا مولا

بيا بكوب به فرق زمان ذوالفقارت را

زمان ما چون تويي طلب دارد

بيا مپوش  رخ و بنماي جمالت را

تو چون حديث مفصل بخواندي از حرفم

درنگ نكن بيفروز شمع بيت مالت را

تنور داغ هوا سوخته هستي  ما را

بدم درون تنور دل بانك اذانت را

به چاه ناله نكن از زمانه ي بي رحم

نعوذ بالله نسوزد استخوانت را 

اگر كه زود نيايي امير مومن ها

هراس ز روزي كه نيابي  دگر مومنانت را

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387  |
 تولد دخترم
سلام دوستان

ببخشيددير آپديت كردم اين مدتي كه نبودم سرگرم مراقبت از اولين نوه كوچولوي نازم كه روز جمعه ۱۵ اذر ماه قدم كوچولوي خودش رو به اين دنيا گذاشت بودم عكس دختر نازم رو بالاي صفحه سمت چپ گذاشتم نمي دونيد اين كوچولو چقدر دنياي ما رو زيباتر كرده براش عمر طولاني و سرشار از سعادت طلب مي كنم

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387  |
 بي بي سمانه رضايي

واينهم شعري زيبا از بي بي سمانه رضايي شاعره ي با استعدا شهرم كه روحش با طراوت صبح گاهان نيشابور خواهر دوقلو هستند وبلاگ زيباي اين شاعره ي باذوق را حتما لينك مي كنم لطفا سري بزنيد مطمئن باشيد با يك سبد احساس پذيراي شماست :

به بهانه‏ی تو...

تو وول میخــوری اینـجـا، کـنـار صــفحه چـت

کسی شبیه خودت هم نشسته آن ور خط

 کسی که فرق ندارد که چی؟ چگونه؟ کجا؟

کسی برای کمی حرف چرت و پرت، فقط،

 برای اینــکه نگیــرد دلـت از این دنیــا…

برای اینکه اگر رفت، خوب، فدای سرت…

 برای عمـر همیشــه بدون دوم شخص

برای این همه موصوف که بدون صفت…

 چه قــدر دیکتـه گفتنــد ایـن معلم‏ها

… و هرچه خوب نوشتیم، خط زدند! غلط!

 همه معلـم امــلا شــدند و زنگ حساب

کسی حساب نکرده، تو را، به چــه قیمت↓

 ازین معادله ها خط زدیم و باز جواب…!

به بی تو صفر شدن، آه، کرده‏ایم عادت!

 کجای قافیـه ها گم شدی؟ کجـای ردیف؟

که شعر خسته‏شد از بیت های بی‏برکت

 کسی بیـاید و پیـدا کند مـرا، مَــردُم!

شبیــه هیچ، نمی دانم از کدام جهت↓

 بـه روزگـار سپیـــدم دوبـاره برگـــردم؟

به سادگی، شب مهتاب، کوچه‏ی خلوت؟!

 که سالهاست تو در خود مرا قدم زده‏ای…

بـه قـدر فاصــله‏هایی که پرشـد از نکبـت

 چه قدر غرق شدم بی تو در سیاهی‏ها!

چه قدر داد کشیدی، تو با سکوت خودت!٭

 خدا که قهر نکرده، ببین! همین جاهاست!

عبـور مـی کنـد از راست، چپ، کنار، وسط!

 … و روزگار غریبی، که هی نمـی‏بیـند!

… و مردهای عجیبی، که تـف به این غیرت!

 … و زنــگ آخــر دنیـا، کـه باز انشـا بـود!

کسی هنوز نفهمیده، "علم" یا "ثروت"؟…

 □□□

 کسی نشسته دوباره، کنار صفحه‏ی چت

کسی که فرق ندارد، که "عشق" یا "شهوت"؟

 دروغ، راسـت؛ تهـوع، فریـب؛ استـفراغ…

قضا، قدر؛ که سرت گیج می رود… رخوت…

 error!؛ به مرگ، غریبانه قی‏شدن! ویروس!

... و ذهن بی تو مریضی، که می‏شود فرمت!!

 تو مانده‏ای و ستم‏های این زمانه‏ی زشت

تو مانده‏ای و تمـام کــلاس در حیـــرت

 تو مانده‏ای و غم اینکه باز گم شده‏است

شناسنامه‏ی عشقت به نام بی... هویت

 ٭  فلما نسوا ما ذُکروا به فتحنا علیهم أبواب کل شئ  حتی إذا فرحوا بما أوتوا أخذناهم بغتة فَإذا هم مبلسون ﴿سوره ی انعام آیه‏ی چهل و چهار﴾

 پس چون به آنها تذکر داده‏شد همه را فراموش نمودند، ما هم ابواب هر نعمت را بر آنها گشودیم تا با نعمت‏هایی که به آنها داده‏شد شادمان و مغرور شدند، پس ناگاه، آنها را (به کیفر اعمالشان) گرفتار کردیم که آنها خوار و نا‏امید گردیدند.

                                                                               فعلا يا حق

 

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در شنبه چهارم آبان 1387  |
 مادران باكره(استاد لگزيان)

امروز متوجه شدم كه استاد ابراهيم لگزيان شاعر گرانقدر نيشابور وبلاگ زيبايي به نام ((تقصير من نبود)) دارند كه من اين وبلاگ را لينك كردم و اينك شعري از اين وبلاگ:

 مادران باکره

 

آن شب که گیسوان تو رنگ حنا گرفت

آیینه در مقابل آیینه جا گرفت

 

انداختم به گردن آتش سه تار را

انگشت های مرد نوازنده پاگرفت

 

بیهوده سرزنش مکنیدم که دست او

دست خودم نبود ! که دست مرا گرفت

 

تا مادران باکره در خود رها شدند

آفت تمام مزرعه ها را فرا گرفت ...

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در شنبه چهارم آبان 1387  |
 مرتضي آخرتي

امروز وبلاگ همشهري با استعدادم آقاي مرتضي آخرتي رو پيدا كردم در ضمن وبلاگ زيباي اين شاعر جوان را با نام (انگشت ششم ) لينك كردم حتما سري بزنيد شعرهاي نغز ايشان حيف است كه درون گنجه ي وبلاگ خاك بخورند :

يكي با بخت خوابيده يكي با بخت ِ خوابيده

  يكي با بخت خوابيده يكي با بخت خوابيده

جهان خوابي است در بيخوابي چشم جهانديده

 يكي را حلقه در دست و يكي را دست در حلقه

كليد هر دري در قفل هر دردي نچرخيده

 يكي با عقل خوشنام و يكي با عشق بدنام است

به نام نامي آنكس كه ما را ننگ ناميده!

 تعادل در ترازوي كدامين دولتي اي عقل!

كه ناسنجيده مي گويي ولو سنجيده سنجيده!؟

 سرم از شرب سنگين و سبوي شيشه اي در دست

سرم را در سبو كن آه اي دُور نگرديده!

 تويي آن آفتابي گردن و من آن گل گيجي

كه سرگرداني اش را هيچ خورشيدي نفهميده

 تو آن بازيگر تردستي و من آن گل پوچي

كه او را هيچكس از هيچ دستي برنمي چيده

 من و تو با گناه عشق در جان هم افتاديم

گناهي كه خدا بخشيده آنرا و... نبخشيده

 من و تو همچنان تب كرده و بيمار ِ ِهم، هرچند

خدا داروي ما را هردو در يك نسخه پيچيده

  

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در شنبه چهارم آبان 1387  |
 معرفي وبلاگ استاد عباس كرخي
گويا امروز روز شانس من است به طور اتفاقي وبلاگ استاد عباس كرخي كه در پستهاي قبل ايشان را كامل معرفي كرده ام را ديدم نام اين وبلاگ پرنده ترين ماهي است كه  بلافاصله آن را لينك كردم حتما سري به اين وبلاگ پربار بزنيد  آخرين پست اين وبلاگ زيبا  كه متن و شعر استاد است رابرايتان ارمغان آورده ام :

باتسلیت ایام سوگواری بانوی آب وآینه باچندرباعی که تقدیم ساحت ایشان است مهمان لحظه های مهربانتان خواهم بود

بانام توبازاهل دل خواهم شد

درشعروشراب مشتعل خواهم شد

بايادتوجان تازه اي مي گيرم

يعني به بقيع متصل خواهم شد

 

 

تورفتي واشك مهربان بندآمد

خورشيدگرفت وآسمان بندآمد

باتوهمه جا طراوت وشادي بود

بي تو نفس فرشتگان بند آمد

 

 

من ماندم ودست هاي خسته بانو!

بادامني ازدل شكسته بانو!

برخيزوببين پشت سرت مي ريزد

اندوه بهاردسته دسته بانو!

 

 

درشعروشراب جاري ام كن بانو!

سرشارگل بهاري ام كن بانو!

وقتي زقلندران جدامي مانم

لطفي كن وبازياري ام كن بانو!

 

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 شعري زيبا از استاد لگزيان

و اينك شعري از آقای محمد ابراهيم لگزيان 

طرحي كه شعربي خبرازمن كشيده بود

تشريح بي بديل خطوط خميده بود

تاشاعرانه تربه خودم خيره تر شوم

درمن هزار چشم نهان آفريده بود

پلكي به سمت آينه رفتم دلش گرفت

اونيزباتمام شما هم عقيده بود

روزي كه باتبربه سراغ توآمدم

رنگ ازرخ تمام خدايان پريده بود

پاي ستاره لنگ خداخسته ماه گيج

خورشيد درمقابل من قدكشيده بود

ديگرچه جاي شعروشكايت كه باغبان

اين سيب رابراي من ازشاخه چيده بود

من هاج وواج وخيره به تكراريك گناه

انگارهرچه بود به پايان رسيده بود

|+| نوشته شده توسط فرانک خجسته طاهری در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 
 
بالا